لغت نامه دهخدا
مراجل. [ م َ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِرْجَل. دیگها. رجوع به مِرجَل شود:
ز یخ گشته شمرها همچو سیمین
طبق ها بر سر سنگین مراجل.منوچهری.|| ج ِ ممرجل؛ یعنی جامه ها که در آن صورت های مرجل باشد. ( آنندراج ). رجوع به مُرَجَّل و مُمَرجَل شود.
مراجل. [ م َ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِرْجَل. دیگها. رجوع به مِرجَل شود:
ز یخ گشته شمرها همچو سیمین
طبق ها بر سر سنگین مراجل.منوچهری.|| ج ِ ممرجل؛ یعنی جامه ها که در آن صورت های مرجل باشد. ( آنندراج ). رجوع به مُرَجَّل و مُمَرجَل شود.
= مرجل
دیگها
💡 یاس بر بست مرامل را راه خوف بگشاد مراجل را در