لبم

مترادف‌ها

لب من

لغت نامه دهخدا

لبم. [ ل َ ب َ ] ( ع مص ) مختلج شدشانه. ( منتهی الارب ). اختلاج کتف. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مختلج شدن شانه. اختلاج کتف

جمله سازی با لبم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 من تشنه بر آن لبم وگر چند بر چهره همی رود دو جویم

💡 صائب نمی فروزد شمع مراد من تا صبحدم اگر چه لبم گرم یارب است

💡 بر لبم چون نهی لب میگون سرّ روحی فداک خواهم دید

💡 هزار حلقه زدم پیچ وتاب چون جوهر چوتیغ تا به لبم چرخ یک دم آب رساند

💡 باشد که یک دمی لب خود بر لبم نهد تا من زبان عربده سازش فرو برم

💡 جان ز غمت بر لبم آمد نشست منتظر آنکه تو رخصت کنی

💡 وقتی از شدت هیجان و خوشحالی صحبت می‌کردم، ناخودآگاه لبم شروع به لرزیدن کرد و نتوانستم کلمات را به درستی و با آرامش در مقابل او بیان کنم.

💡 او با فشار دادن لبم خود سعی کرد از گریه کردن جلوگیری کند تا در آن جمع رسمی، احساس ضعف و درماندگی خود را به دیگران نشان ندهد.

💡 وقتی لبم به لب خنده آمد، سعی کردم سریع خود را کنترل کنم تا کسی متوجه نشود که از شنیدن آن خبر خوشگوار چقدر غافلگیر شده‌ام.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران