لغت نامه دهخدا
زاین. [ زین ] ( حرف اضافه + صفت / ضمیر ) ( زِ حرف اضافه + این ). زین مخفف «ازاین ». رجوع به زین شود.
زاین. [ زین ] ( حرف اضافه + صفت / ضمیر ) ( زِ حرف اضافه + این ). زین مخفف «ازاین ». رجوع به زین شود.
زین مخفف از این
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرکه زاین وادی به کوی بخت و دولت میرسد از ره و رسم قدم داریّ و همّت میرسد
💡 در برشه گشت دل زاین غصه خون خون دل از دیده اش آمدبرون
💡 با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند رخساره تاری زاین گنه در نافه اش تاری کند
💡 سوی اصل خویش اعیان را نمی باشد دویی می شود زاین روی ظاهر سر اشیا مختلف
💡 چو از سال ده عمرم آمد به بیست نگشتم خبر زاین که تکلیف چیست
💡 که خلق جهان ز آن به عیشند یکسر که اهل زمان زاین به وجدند یکجا