راندگان

لغت نامه دهخدا

راندگان. [ دَ / دِ ] ( اِ ) جمع رانده: و گفت ای ملعون میخواهی ایمان آوری و تو از جمله راندگانی. ( قصص الانبیاء ص 108 ). رجوع به رانده شود.

فرهنگ فارسی

جمع رانده

جمله سازی با راندگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم در بر خود خواندگان داری تو هم از درِ خود راندگان داری تو

💡 یا امیرالمؤمنین از راندگان درگهم وز در آمرزگارم گوش بر بانک صلاست

💡 این صفت بیگانگان و سِمَت‌ِ راندگان است، بیا تا نشان آشنایان دهیم و حدیث مردان گوییم. ای مردی که بامداد سر از بالش برداری و شربت عشق ما نوشی نوشت باد. ای مردی که هر شب دل را بر آتش عشق ما کباب کنی و جگر از شوق ما خوناب مبارکت باد. ای یاری که تنت در درد ما می سوزد و جانت از محبت ما می افروزد، این سوختن بر مزیدت باد.

💡 جهان و آخرت از راندگان راه تواند دو عالم از تو به یک حرف آشنا قانع

💡 و گذران راندگان درگاه عزت را، چون قارون و فرعون و شداد و غیر ایشان از کفار و پادشاهان جبار را ملاحظه نماید و آیات کتاب کریم را بخواند و در آنها تأمل کند و ببیند که می فرماید:

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز