دامن دار

لغت نامه دهخدا

دامندار. [ م َ ] ( نف مرکب ) دارای دامن. دارای ذیل: بیضة لها سابغ؛ خود دامن دار. ( منتهی الارب ). || دامنه دار. وسیع. پی دار. دنباله دار. که دنباله آن نگسلد: ابر دامن دار؛ که دنبال آن قطع نگردد. || عریض و باپهنا. ( آنندراج ):
شام غم کآشوب سودا بی تو مغزافشار شد
نونیازان جنون را جیب دامندار شد.طالب آملی.

فرهنگ فارسی

دارای دامن

جمله سازی با دامن دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چهره خورشید زرد از درد بی زنهار کیست؟ زخم دامن دار صبح از غمزه خونخوار کیست؟

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز