صاحب جاه

لغت نامه دهخدا

صاحب جاه. [ ح ِ ] ( ص مرکب ) خداوند مقام و منصب. ارجمند:
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی
تا ببینی که در آن حلقه چه صاحب جاهم.حافظ.

فرهنگ عمید

دارای مقام و منصب، صاحب قدر و منزلت، ارجمند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - خداوند مقام صاحب منصب. ۲ - ارجمند.

جمله سازی با صاحب جاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همیشه تا به زبان بگذرد که صاحب جاه به سرفرازی دیهیم و فرّگاه رسید

💡 در آشیانه خود جغد صاحب جاه است درون خانه خود هر گدا شهنشاه است

💡 چنان سختش نیاید صاحب جاه که گویندش مرو فردا به دیوان

💡 نایب صدر وزیران صاحب عادل که هست صاحب جاه عریض و صاحب فضل عمیم

💡 مستی رطل گران بالاتر از پیمانه است بیخبرتر ازجهان هرکس که صاحب جاه تر