لغت نامه دهخدا
خوشت. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص ) لخت. برهنه. عور. آنکه هیچ چیز در بر ندارد. ( ناظم الاطباء ). این لغت مصحف غوشت است. رجوع به غوشت شود.
خوشت. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص ) لخت. برهنه. عور. آنکه هیچ چیز در بر ندارد. ( ناظم الاطباء ). این لغت مصحف غوشت است. رجوع به غوشت شود.
لخت برهنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن پریوش زلف بر دامان فرو افکنده است سنبل است آنطره و سنبل بدامان خوشترست
💡 در گلشن فردوی که کوثر دهدش آب هرگز ز تو خوشتر ندمد نخل مرادی
💡 ز بهتر سخن نیست پاینده تر وز او خوشتر و دل فزاینده تر
💡 اصلانبک خوشتوف (روسی: Асланбек Витальевич Хуштов؛ زادهٔ ۱ ژوئیهٔ ۱۹۸۰) کشتیگیر اهل روسیه است.
💡 چون نرگس و زر کنم من از دیده برون تا دل بخرد یک شرر از چشم خوشت
💡 سید در میخانه گشاد است دگر بار خود خوشتر ازین مژده به رندان نتوان داد