خاطرخواه

لغت نامه دهخدا

خاطرخواه. [ طِ خوا / خا ] ( ن مف مرکب ) عاشق ( در اصطلاح لوطیان ). مورد علاقه. مورد میل:
صفحه تصویر عالم دیده ایم
هیچ نقشی نیست خاطرخواه ما.واضح ( از آنندراج ).آه در دل ناله بر لب سینه چاک
آن چنان گشتم که خاطر خواه تست.سنجر کاشی ( از آنندراج ).رشته ای برگردنم افکنده دوست
می کشد هر جا که خاطر خواه اوست.

فرهنگ معین

( ~. خا ) [ ع - فا. ] (ص. ) عاشق، محب.

فرهنگ عمید

۱. [عامیانه] عاشق، دوستدار، هواخواه.
۲. (صفت ) موافق میل و خواهش: آه در دل، ناله بر لب، سینه چاک / آنچنان گشتم که خاطرخواه توست (سنجرکاشی: لغت نامه: خاطر خواه ).

فرهنگ فارسی

۱ - عاشق محب. ۲ - ( صفت ) مورد علاقه مطابق میل.

ویکی واژه

عاشق، محب.

جمله سازی با خاطرخواه

💡 بهر خوانش برّه را مریخ اگر بریان کند نیش عقرب درمذاقش نوش خاطرخواه‌ باد

💡 شوق او را خفت تمکین من در خاطر است من گرانی چون کنم برعکس خاطرخواه او

💡 نوش و نیش و خار و گل صائب هم آغوش همند در بساط آفرینش نقش خاطرخواه نیست

💡 سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را نماید خانهٔ تاریک، روشن چشم عریان را

💡 بجز عاشق به هر آلوده دامانی که می بندد جناغ آن فرامشکار، خاطرخواه می باشد

اعمال کردن یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز