تذکار

لغت نامه دهخدا

تذکار.[ ت َ ] ( ع مص ) یاد کردن چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || نگه داشتن چیزی در ذهن. ( تاج العروس ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || ذکر نمودن، و بکسر خطاست، چرا که سوای تبیان و تلقای، هیچ مصدری بر وزن تفعال بکسر نیامده مگر اسم جنس و صفات، برین وزن اکثر می آید چنانکه تمثال و تمساح و تلعاب بمعنی بسیار بازی کننده. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ذکر کردن، به یاد آوردن.

فرهنگ عمید

۱. ذکر کردن.
۲. به یاد آوردن.
۳. یادآوری.

فرهنگ فارسی

ذکرکردن، بیاد آوردن، یاد آوری
۱- ( مصدر ) ذکر کردن بیاد آوردن. ۲-( اسم ) یاد آوری ذکر. جمع: تذکارات.

ویکی واژه

ذکر کردن، به یاد آوردن.

جمله سازی با تذکار

💡 حدانی علی تذکار کم نصح ناصح اتی کم ترا،یصفحن اوراقکم عدد

💡 القاب و کنیت تو در اینست زانکه نیست القاب و کنیتت شده تذکار روزگار

💡 عمی العین من تذکارها حرکاتکم و غنجاتها ویلاکم و دلالکم

💡 به تکرار و تذکار عادت کنند بدین بیتِ تضمینِ اعادت کنند

💡 زبان عقل زتذکار وصف او شده عاجز دبیر چرخ زتدبیر مدح او شده مضطر

💡 ور رود از دیگران بو از خدیوم کی رود از شهنشه شمس دین آن تا ابد تذکار من