مصدری. [ م َ دَ ] ( ص نسبی ) متعلق ومنسوب به مصدر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مصدر شود.
- وجه مصدری؛ در دستورهای قدیم، فعلی را می گفتند که به صورت اسم ( مصدر ) درآمده باشد و غالباً متعاقب صیغه مطلوب یکی از افعال بایستن، یارستن،توانستن، خواستن، شایستن و... درآید، چون: نخواهم شنیدن، نیارم گفتن، نتوانم رفتن، نباید بستن. در استعمال این صورت در قدیم بیشتر مصدر کامل به کار بوده است ولی امروزه بیشتر با مصدر مرخم یا مخفف به کار می رود: نباید گفت، نشاید شنید، نیارست دید، نخواهد رفت و...:
اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند سوز غم عشق نیارست نهفت.
( صفت ) منسوب به مصدر. یا وجه مصدری فعلی است که بصورت اسم ( مصدر ) در آمده باشد: باید رفتن نشاید گفتن شنیدن. در قدیم وجه مصدری را با ن علامت مصدر استعمال میکردند ولی بمرور زمان مصدر را مخفف آوردند و امروز نیز چنین گویند: نخواه گفت نشاید رفت: اشک حافظ خرد و صبر بدریا انداخت چکند سوز غم عشق نیارست نهفت. ( حافظ )
مربوط به مصدر. یای مصدری.
مصدر بودن، گماشته. مصدر به خانه فرستادن و به کار کلفتی و رختشویی... وادار ساختن و دیگر اسرار مگو از مسائل مصدری در خانه فرمانده بود.«شهری»
💡 مصدری و ماسوا، مشتق تراست بندگی کردی، خدایی حق تراست
💡 باین معنی «ما» مصدری است نه ماء نفی. یعنی تَبَرَّأْنا إِلَیْکَ مما کانوا ایانا یعبدون فحذف من، و اگر ماء نفی گوئیم تَبَرَّأْنا إِلَیْکَ وقف تمام است، آن گه گوی ما کانُوا إِیَّانا یَعْبُدُونَ بسلطان منّا و بامرنا لکنّا دعوناهم فاستجابوا لنا.
💡 فاعل مفعول مطلق رفع و نصب اعراب او مصدری لازم ولیکن تعدیش بی حرف جر
💡 تو چه صادری تو چه مصدری تو چه جلوه یی و چه مظهری
💡 مصدری که چو بر صدر بار بنشیند چو آفتاب کند خیره دیده نظار
💡 ای صادر نخست که در رتبه خلق را مشتقی است و ذات ترا هست مصدری