تفرعن

مترادف‌ها

استبداد، طغیان، خودرایی

متضادها

تواضع، فروتنی

لغت نامه دهخدا

تفرعن. [ ت َ ف َ ع ُ ] ( ع مص ) زشتخوی شدن و ستمکار گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تجبر و طغیان کردن بر کسی. ( از اقرب الموارد ). || تخلق به اخلاق فراعنه کردن. || مانستن به فرعون در تکبر و ستم. ( ناظم الاطباء ). || بلند و قوی گردیدن نبات. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ فَ عُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) مانند فرعون متکبر و ستمکار بودن. ۲ - ستمکار گردیدن. ۳ - (اِمص. ) خودپرستی، تکبر.

فرهنگ عمید

۱. خودخواهی و خودنمایی کردن.
۲. [قدیمی] گردن کشی کردن.
۳. [قدیمی] جور و ستم کردن.
۴. [قدیمی] گردنکشی و زشت خویی.

فرهنگ فارسی

خودخواهی وتکبروخودنمایی کردن، گردنکشی کردن
۱ -( مصدر ) مانستن بفرعون درتکبر و ستم. ۲ - زشت خوی شدن ستمکار گردیدن. ۳ - ( اسم ) تکبر خود پرستی. جمع: تفرعنات.

ویکی واژه

مانند فرعون متکبر و ستمکار بودن.
ستمکار گردیدن.
خودپرستی، تکبر.

جمله سازی با تفرعن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 «یکی از مسئولین در پاسخ به پس دادن ابلاغم و درخواستم برای لغو بازی‌ها با تفرعن و تمسخر گفت چتونه شما؟ چرا آنقدر یک مریضی ساده رو جدی گرفتین؟»

💡 شاه همچنین محاکم دادخواهی در شهرها ایجاد کرد و قاضیانی در دهات به امر قضا گماشت. او به شهروندان امر کرد که مقامی فراتر از مقام روستائیان برای خود قایل شوند، و از روستائیان هم خواست که به شهروندان به چشم مافوقان خود بنگرند، و بالاخره به ساکنان شهرها امر کرد که نسبت به روستائیان غرور و تفرعن به خرج ندهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران