تشکل. [ ت َ ش َک ْ ک ُ ] ( ع مص ) صورت گرفتن چیزی. ( ناظم الاطباء ). ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || بعضی از میوه پخته شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). به پختن درآمدن انگور و رسیده شدن بعض آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). نیم رس شدن انگور. ( آنندراج ).
(تَ شَ کُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) صورت پذیرفتن، شکل گرفتن.
۱. شکل پیدا کردن، صورت پذیرفتن، به صورتی درآمدن.
۲. [قدیمی] خوب صورت شدن.
شکل پیداکردن، صورت پذیرفتن، خوب صورت شدن
۱-( مصدر ) صورت پذیرفتن قبول شکل و صورت کردن. ۲- نیکو صورت شدن. ۳- ( اسم ) صورت پذیری.جمع: تشکلات.
صورت پذیرفتن، شکل گرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اولین اتاقهای بازرگانی در دنیا با این تفکر و احساس نیاز تشکیل شدند که نهادی به وجود بیاورند برای گفتمان متمرکز و متشکل و سازماندهیشده با دولت و از این طریق فعالان بخش خصوصی بتوانند مشکلات خودشان را طرح و حل کنند، پیشنهاد دهند و موضوعات بین فعالان اقتصادی و دولت را پیگیری کنند.
💡 بل جوان در ملک و مزرعه پدر خود واقع در شمال لس آنجلس که یک زمین بزرگ و نظام گسیخته و متشکل از مناطقی بود که حالا معروف به بل ایر و پسیفیک پلسیدس هستند، بزرگ شد. یکی از دوستان نزدیک دوران کودکی و همراه وی در اسب سواری، ویل راجرز جونیور نام داشت، کسی که پدرش مالک یک مزرعه بزرگ درست در شمال مزرعه خانواده بل بود.
💡 کامو در آخرین مقالهای که در مورد الجزایر نوشت تلاش کرد از گونهای فدراسیون متشکل از فرهنگهای مختلف بر مبنای مدل سوئیس برای الجزایر دفاع کند که این نیز با مخالفت شدید طرفین دعوا روبرو شد.
💡 نیست شکل ننگ و نادانی که شرم آید مرا این تشکل داشتن تا شرمساری داشتن
💡 در طول ماه مارس آن سال در سراسر سامار، سرتیپ جیکوب اچ. اسمیت به سرگرد لیتلتون والر، افسر فرمانده یک گردان متشکل از ۳۱۵ تفنگدار دریایی ایالات متحده که به نیروهای اسمیت در سامار منصوب شدهبود، دستور داد تا همه افراد بالای ده سال که «توانایی حمل سلاح در خصومتهای واقعی دارند» را بکشند.