ابیان

لغت نامه دهخدا

ابیان. [ اِب ْ ب َ ] ( اِخ ) نام قریه ای نزدیک قبر یونس بن متی. ( مراصدالاطلاع ) ( معجم البلدان ).
ابیان. [ اَ ب َ ] ( ع ص ) مرد سرباززننده. کاره. || مردی که ناخوش دارد طعام را. || مردی که ناخوش دارد زن فرومایه را. ج، اِبیان.
ابیان. [ اِب ْ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَبی و اَبَیان.
ابیان. [ اَب ْ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ بَیِّن، بمعنی فصیح.

فرهنگ فارسی

بمعنی فصیح

جمله سازی با ابیان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ال مسانی، ابیان یک منطقهٔ مسکونی در یمن است که در استان ابین واقع شده‌است.

💡 جبار کوچکی نژاد طراح تهیه طرحی دو فوریتی برای اجرای رتبه بندی فرهنگیان بود و با ابیان اینکه دولت در اجرای طرح رتبه بندی فرهنگیان به خوبی عمل نکرد و بر این اساس با تصویب این طرح دو فوریتی و تبدیل آن به قانون، دولت باید این بار قانون رتبه بندی فرهنگیان را به طور دقیق اجرایی کند و از جامعه فرهنگیان باید حمایت شود.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
پیش تخته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز