لغت نامه دهخدا
( جهی ً ) جهی ً. [ ج َ هَن ْ / ج ِ هَن ْ ] ( ع مص ) خراب و ویران گردیدن. ( منتهی الارب ).
( جهی ً ) جهی ً. [ ج َ هَن ْ / ج ِ هَن ْ ] ( ع مص ) خراب و ویران گردیدن. ( منتهی الارب ).
و در اقرب الموارد بکسر اول خراب و ویران گردیدن.
دیوِ جَهی از دیوهای شناخته شده در آیین زردشتی است و نمادی از پلیدی های زنانه و روسپی گری به شمار می رود. این دیو در اسطورهٔ آفرینش نقش تخریبی عمده ای داشته است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وانک لنگ و لوک آن سو میجهی از همه لنگی و لوکی میرهی
💡 ای برادر به گرد سیم برآی بر نیاید جهیز تو به سخن
💡 به سمرقند اگر چند کنون جهد کنی به سلامت نجهی از پسر سلمانی
💡 سم ناشده تر جهی ز هر جوی ور خود باشد به عرض قلزم
💡 هر که او دل برخ ماهرخی خواهد داد باری آنروی دلفروز که وجهیست حسن
💡 نه بر وجهی که باشد رونق او در آخر کرد ذکر آب و صابون