سردسیر. [ س َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) ولایتی که آب و هوای آن بسیار سرد بود. مقابل گرم سیر. ( آنندراج ). دیولاخ. ( فرهنگ اسدی ) ( صحاح الفرس ). منزل تابستانی در زمین مرتفع. ضد گرمسیر. ( ناظم الاطباء ). ییلاق. ( یادداشت مؤلف ): قاین جایی سردسیر است. ( حدود العالم ). و از وی [ از ناحیت پارس ] هرچه به دریا نزدیک است گرمسیر است و هرچه به بیابان نزدیک است سردسیر است. ( حدود العالم ).و بعضی از وی [ از ناحیت تبت ] گرمسیر است و بعضی سردسیر. ( حدود العالم ). و هوای آن [ اورد ] سردسیر است بغایت چنانکه درخت و باغ نباشد. ( فارسنامه ابن بلخی ص 122 ). و بر آن نواحی ساخته بعضی سردسیر و بعضی گرمسیر و غله بوم است. ( فارسنامه ابن بلخی ص 128 ).
سنقری را گرخزر با سردسیر آموخته ست
درحبش بردن به گرما برنتابد بیش از این.خاقانی.برگذر زین سردسیر ظلمت اینک روشنی
درگذر زین خشک سال آفت اینک گلستان.خاقانی.
(سَ ) (اِمر. ) ییلاق، جای سرد.
۱. [مقابلِ گرمسیر] سرزمینی که هوای آن سرد باشد، ییلاق، جای سرد.
۲. (صفت ) بسیار سرد.
جای سرد، ییلاق، مقابل گرمسیر
جایی که سرد باشد ییلاق مقابل گرمسیر.
رجوع شود به:ییلاق و قشلاق
ییلاق، جای سرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حزین از سردسیر عقل بیرون ناله ای سر کن که سرما خوردگان را درگلو فریاد می لرزد
💡 زانک تو در سردسیر داشتهای رخت خشک خشک لب و چشم تر بودهای از خشک و تر
💡 آب و هوای این روستا کوهستانی سردسیر است و زمستانهای نسبتاً سردی دارد. اما از طبیعت بکر و زیبایی برخوردار است؛ و مردم آن به زراعت و گلهداری اشتغال دارند.
💡 باشم چرا به گوشهٔ کشمیر اسیر برف زین پس گرفته است دل از سردسیر برف
💡 در این کوه میوههای سردسیر و چشمههای گوناگونی در جریان است، درههای پر فراز و نشیبی در این کوه به وجود آمدهاست در قسمت بالای کوه منظره از آبشارها و چشمههای گوناگونی پدیدآورده است.