ره نشین

لغت نامه دهخدا

ره نشین. [ رَه ْ ن ِ ] ( نف مرکب ) گدای سر راه. ( از آنندراج ) ( از برهان ) ( از انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ):
ای به درگاه تو قصه برسان صاحب رای
ره نشین سرکوی کرمت حاتم طی.انوری ( از انجمن آرا ).به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را
که صدر مجلس عشرت گدای ره نشین دارد.حافظ.صاحب غیاث اللغات این ترکیب را بکار برده است:طبیب ره نشین. || مردم غریب بی خانمان. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از آنندراج ). || مسافر و قاصدی که پیوسته در راه باشد. || دزد قطاع الطریق. || باج ستان. ( ناظم الاطباء )( برهان ). رجوع به راه نشین در همه معانی شود.

فرهنگ معین

(رَ نِ ) (ص فا. ) نک راه نشین.

فرهنگ عمید

= راه نشین

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه در کنار راه نشیند. ۲ - گدای سر راه. ۳ - بی خانمان. ۴ - غریب یا حکیم راه نشین. یا حکیم راه نشین متطببی که در کنار خیابانها مینشست و مردم را با دادن بعض حبوب مداوا میکرد.
گدای سر راه. یا مردن غریب بی خانمان.

ویکی واژه

نک راه نشین.

جمله سازی با ره نشین

💡 هر چند بر زمینیم با خاک ره نشینیم برتر ز آسمانیم ما راکه میشناسد

💡 روح تو مرغ سدره نشین است و تن قفس مرغ از قفس همیشه پریدن کند هوس

💡 گر اهتمام تو تدبیر دام و دانه کند همای سدره نشین را در آورد در دام

💡 پر و بال طائر سدره نشین بریخت زین غم چه همای عزت افتاد ز آشیان لیلی

💡 امیر گنه: اون یار ره نشینه داشتن وره به سر سوزن، نَوْنهْ هداشتن

باد موافق یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز