خنصر

مترادف‌ها

انگشت کوچک

لغت نامه دهخدا

خنصر. [ خ ِ ص ِ / ص َ ] ( ع اِ ) انگشت خرد که کالوج باشد و چلک و کابلیج نیز گویند. ( ناظم الاطباء ).خردک. کالوچ. کلیک. انگشت کهین. انگشت پنجم. انگشت کوچک. انگشت کوچکه. ( یادداشت بخط مؤلف ). انگشت میانه. || انگشت خرد پا. ( مؤنث است ). ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). ج، خناصرة.

فرهنگ معین

(خِ ص ) [ ع. ] (اِ. ) انگشت خرد، کلیک، کالوج، کابلیج.

فرهنگ عمید

انگشت کوچک.

فرهنگ فارسی

( اسم ) انگشت خرد کیلک کالوج کابلیج.

جمله سازی با خنصر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در خنصر جلال تو افلاک خاتمی در خرمن نوال تو اجرام دانه‌ای

💡 هم ز تارک افسرت غارت برد هم ز خنصر خاتمت بیرون کند

💡 نام تلهای کواکب که بود در کف دست گر ز ابهام شماری و به خنصر گروی

💡 از حاصل گیتی چو تویی را چه تمتع از خاتم خضرا چه شرف خنصر جم را

💡 در خنصرش تختم از حشمت خداست سبابه اش کلید در رحمت خداست

💡 خنصر وسطی این دو انگشت است هر دو از بهر نفس در تک و پوی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران