شده بند. [ ش ُ دَ / دِ ب َ ] ( نف مرکب ) واقعه نویس را گویند. ( برهان ). شده وند. پدیده نویس. آینده نویس. نوپدیدنویس. ( یادداشت مؤلف ). وقایعنگار و بیننده و ناظر و استوار و امین که هرچه شده وگذشته و دیده نوشته به پادشاه برساند. ( آنندراج ).
(شُ دَ یا دِ. بَ ) تاریخ نویس، مورخ.
۱. خبرنگار، وقایع نگار.
۲. تاریخ نویس، شده نگار.
( صفت ) وقایع نویس وقایع نگار.
خبرنگار، وقایع نگار، تاریخ نویس، شده نگار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کران تا کران ملک او گشت گیتی معین شده بنده ای هر کران را
💡 منم شاه و شده بنده در اینجا چو خورشیدی و تابنده در اینجا
💡 منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را که ساخت جلوه گه ناز بنده خانه خود را
💡 نه آن را بند پیدا و نه پیوند شده بند اندر آن فکر خردمند
💡 فلک جناب ترا سال و مه شده بنده ملک لوای ترا روز و شب شده چاکر
💡 ستاره قدر بلند ترا شده بنده زمانه صدر بزرگ ترا شده مأمور