کفال

لغت نامه دهخدا

کفال. [ ک ِ ] ( اِ ) یکی از انواع ماهیها که در سالهای اخیر در بحرخزر به تکثیر آن پرداخته اند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(کَ ) (اِ. ) یکی از انواع ماهی ها که در سال های اخیر در بحر خزر به تکثیر آن پرداخته اند.

فرهنگ عمید

نوعی ماهی خوراکی و استخوانی که در دریای خزر زیست می کند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) یکی از انواع ماهیها که در سالهای اخیر در بحر خزر به تکثیر آن پرداخته اند.

ویکی واژه

از روسی кефаль.
یکی از انواع ماهی‌ها که در سال‌های اخیر در بحر خزر به تکثیر آن پرداخته‌اند.

جمله سازی با کفال

💡 نهال گلشن موسای جعفر کاظم که داده چرخ به دستش کفالت تو قرار

💡 وگر نبود تفضل غلط فتاد برو زبان بریدن تو واجبست و زخم کفال

💡 بی مادر و پدر به ره افتاده ام ذلیل طفلم بگو که عشق نماید کفالتم

💡 انه لوغونس په‌تل، نماینده مجلس فرانسه، کفالت سیاسی او را بر عهده گرفته‌است.

💡 سقط گشتی عیسی از زهدان مادر گر بدینسان کرد زکریا به بیت المقدس از مریم کفالت

💡 کارولین لوکاس نماینده حزب سبز در مجلس بریتانیا، کفالت سیاسی او و محمد قبادلو را بر عهده گرفته‌است.