کنی. [ ک ُ نا ] ( ع اِ ) ج ِ کُنیَة. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کنیة شود.
- کنی الرؤیا؛ مثلهایی است که فرشته رؤیا زند و آن کنایه از امور بزرگ و مهم است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
کنی. [ ک َ نی ی ] ( ع ص، اِ ) هم کنیت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). هم کنیت. ج، اکنیاء. ( مهذب الاسماء ). یقال: فلان کنی فلان؛ فلان هم کنیه فلان است یعنی کنیه هر دو یکی است. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
= کنیه
جمع کنیه، هم کنیه، دونفرکه یک کنیه داشته باشندهرکدام راکنی دیگری میگویند
هم کنیت. جمع اکنیا
کنی (مجارستان). کُنی ( به مجاری: Kóny ) یک شهرداری در مجارستان است که در ناحیه چورنا واقع شده است. کُنی ۲۸٫۸۷ کیلومتر مربع مساحت و ۲٬۶۹۲ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیاض گردن او گر به دست ما افتد چه بوسههای گلوسوز انتخاب کنیم!
💡 گفت به من محتسب که توبه کن از می پیر شدی توبه بعد از این نکنی کی
💡 ور نخواهد ماند با تو باغ و خانه، خیر خیر خویشتن را رنجه چون داری و چون شمعون کنی؟
💡 ندا رسید به جانها ز خسرو منصور نظر به حلقه مردان چه میکنید از دور
💡 چون کنی ترک رخت و ملکت و مال صد چنانت رسد به روز مئال
💡 با دل ما چهها کنی تو که به بادهٔ حیات مستی شوق میدهی آب و گل پیاله را