چمچه. [ چ ُ / چ َ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) قاشق و کفگیر کوچک. ( آنندراج ). ملاغه و ملعقه و کفگیر. ( ناظم الاطباء ). چمچم. خَطیفَه. ( منتهی الارب ):
غریبی گرت ماست پیش آورد
دوپیمانه آبست و یک چمچه دوغ.سعدی.آن دیگ لب شکسته صابون پزی ز من
آن چمچمه هریسه و حلوا از آن تو.وحشی.ز طباخی او شدم غصه خور
دلی دارم از غصه چون چمچه پر.وحید ( از آنندراج ).و رجوع به چمچم و ملاغه و کفگیر شود. || در لهجه قزوین، به معنی خاک انداز. || در لهجه قزوین؛ قاشق چوبی بزرگ. || جام و پیاله چوبین.( ناظم الاطباء ).
(چَ یا چُ یا چِ ) (اِ. ) کفگیر، قاشق بزرگ.
کفگیر، ملاقه، قاشق بزرگ: غریبی گرت ماست پیش آورد / دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ (سعدی: ۸۱ ).
( اسم ) قاشق کفگیر کوچک ملعقه کفگیر.
چَمچِه (spathe)
برگۀ بزرگ منفردی که گل آذین معروف به ملیچه (اسپادیکس) را دربر می گیرد. این نوع گل آذین گاهی رنگین و گلبرگ مانند است. چنین حالتی، که در جلب حشرات مؤثر است، در گیاه Anthurium andreanum دیده می شود که بومی امریکای جنوبی است.
کفگیر، قاشق بزرگ.
به ضم «چ» اول و کسر «چ» دوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غریبی گرت ماست پیش آورد دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ
💡 بلاست آن که به امید یک دو دانه برنج به بحر کاسه زند غوطه چمچه چون ملاح
💡 لاله پیشم چو نهد کاسه آش جشی چمچه ای زان نخورم همچو صبا در کشمیر
💡 گر کند در حساب چمچه غلط گوید او را هزار گونه سقط
💡 بر کاسه زبان گشاد چمچه آن لحظه به قهر در مقابل
💡 گوشتابه ز چه شد کوفته در کلبه دیگ چمچه گفتا که پریشانیش از اکرا بود