این کلمه چند معنا دارد و کاربرد آن بسته به زمینه متفاوت است. اول، چراغی به معنای خادم و شاگرد صوفیان در خانقاه است؛ کسی که خدمت مرشد یا استاد صوفی را انجام میدهد. مثال: «چراغی مرشد آمد» یعنی شاگرد و خادم مرشد وارد شد.دوم، چراغی به زمینی گفته میشود که وقف مسجد یا اماکن متبرکه شده باشد. سوم، نذری است که مردم برای روشنایی یا خدمت به اماکن مقدس به خدام میدهند. چهارم، صدقهای است که برای افرادی که شبها در خیابانها قدم میزنند، داده میشود. پنجم، چراغی گاهی به پولی گفته میشود که به فالگیر یا افراد مشابه داده میشود.
چراغی
لغت نامه دهخدا
چراغی. [ چ َ / چ ِ ] ( ص نسبی، اِ ) خادم امرد صوفیان در خانقاه. مثال:چراغی مرشد آمد؛ یعنی شاگرد و خادم مرشد آمد. رجوع به چراغ شود. || زمینی که وقف شده باشد ازبرای مسجد و اماکن متبرکه. || نذری که جهت روشنائی و اماکن متبرکه به خدام دهند. || صدقه ای که بدرویشانی دهند که در شب قدم میزنند. || پولی که به فالگو دهند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
خادم امرد صوفیان در خانقاه. یا پولی که بفالگو دهند. یا صدقه ایکه بدوریشانی دهند.
جمله سازی با چراغی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میکشد استارگان را یک به یک تا که نفروزد چراغی از فلک
💡 دل من در شب گیسوی تو ره گم کرده است مگرش روی تو در پیش چراغی دارد
💡 باد اجل بکشت چراغی که بر فلک قندیل مهر و مه ز دل روشنش گرفت
💡 درین بساط، چراغی که از نسیم فنا به جان خویش نلرزد چراغ ایمان است