لغت نامه دهخدا
پنجگانه. [ پ َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، اِ )پنج تائی. مُخَمَّس. || نمازهای پنج وقت.
پنجگانه. [ پ َ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی، اِ )پنج تائی. مُخَمَّس. || نمازهای پنج وقت.
(پَ نِ یا نَ ) ۱ - (ص مر. ) پنج تایی، مخمس. ۲ - (اِمر. ) نمازهای پنج وقت.
۱. پنج تایی.
۲. [قدیمی] نمازهای واجب.
منسوب به پنج، پنج تایی
۱- ( صفت ) پنج تایی مخمس. ۲- ( اسم ) نمازهای پنج وقت.
پنج تایی، مخمس.
نمازهای پنج وقت.
💡 ز گوسفند و جو و کاه و از دقیق و حطب گزیر نیست که این پنجگانه میباید
💡 بار ده تا به دولتت بزنم نوبت ملک پنجگانه روز
💡 هر صبح کن دو جام شراب مغانه فرض فاضل ازین دوگانه کن آن پنجگانه فرض
💡 استان وسطی (به عربی: محافظة وسطی )، یکی از استانهای پنجگانهٔ کشور پادشاهی بحرین بود. این استان در سال ۲۰۱۴ منحل شد و مناطق آن در سه استان دیگر ادغام شدند.
💡 سوی آن دایره کو را لطائف بود مر پنجگانه در مواقف