فرهنگ معین
(پُ ) (ص نسب. ) هیز، مخنّث.
(پُ ) (ص نسب. ) هیز، مخنّث.
پسر بدکار، هیز، مخنث.
( صفت ) حیز بی ننگ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست توفیق شد و دامن مقصد بگرفت پشت پایی که تو بر هستی باطل زده ای
💡 غیر تو با تو حجابست، بجایی نرسید پشت پایی بزدیم از همه بیزار شدیم
💡 تا نخوردی پشت پایی از جهان خویش را زین گوشه گیری وارهان
💡 همه همچو دستار خود روی دستی همه همچو شلوار خود پشت پایی
💡 دامن خضر رها کن که دلیل تو بس است پشت پایی که بر این عالم باطل زده ای
💡 ماهرویی و ازین رو ای پسر مهر و مه را پشت پایی می زنی