هستن

لغت نامه دهخدا

هستن. [ هََ ت َ ] ( مص ) وجود داشتن و زیستن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(هَ تَ ) (مص ل. ) ۱ - وجود داشتن، موجود بودن. ۲ - وقوع داشتن، حاصل بودن.

فرهنگ عمید

بودن، وجود داشتن.

فرهنگ فارسی

(مصدر ) (هستم هستی هست هستیم هستید هستند. زمانهای ماضی ومستقبل وامرو اسم مفعول آن از ((بودن ) ) و((باشیدن ) ) آید ). ۱- وجودداشتن موجودبودن: ((خداهست. ) ): ((روی توکس ندیدوهزارت رقیب هست درغنچهای هنوز وصدت عندلیب هست. ) ) (حافظ ) ۲- وقوع داشتن حاصل بودن: ((بند. پیرخراباتم که لطفش دایم است ورنه لطف شیخ زاهدگاه هست وگاه نیست. ) ) (حافظ ) توضیح بین ((هستن ) )و((استن ) ) دراصل فرقی است و آن اینکه ((هستن ) ) دال بروجود داشتن وقوع داشتن وحاصل بودن است و ((استن ) ) دال بررابط. مسندالیه ومسند مثلا درشعر فوق ازحافظ نمیتوان گفت:((ورنه لطف شیخ وزاهدگاه است وگاهنیست. ) ) اما در جمل.: ((هواروشن است ) ) فصیح نیست که بگوییم ((هواروشن هست. ) )

ویکی واژه

وجود داشتن، موجود بودن.
وقوع داشتن، حاصل بودن.

جمله سازی با هستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنون ایشان بهر جائی که هستند ز بهر بندگی کردن نشستند

💡 شاها عصر جز تو هستند ظلم پیشه اینجا سپید دستند، آنجا سیاه دفتر

💡 بندگان یکجا اسیر این خواجگان در گرو هستند در سیصد دکان

💡 خطی داد گردون به‌ اقبال او که هستند سیارگان در ضَمان

💡 پیران این زمان را، چون معتقد نباشیم؟ هستند گرچه ناپاک، دارند پاک مالی!

💡 امامان قطب را همچون دو دستند که در جنبین او پیوسته هستند