نحول. [ ن ُ ] ( ع اِمص ) لاغری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ). خشکی. ( ناظم الاطباء ). نزاری. هزال. ضعف: و از موجب ذبول و نحول او تجسسی نمود. ( سندبادنامه ص 189 ).
تو به دو رکعت نماز آئی ملول
من به پانصد درنیایم در نحول.مولوی.|| ( مص ) لاغر و نزار گردیدن از بیماری یا از سفر. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). گداخته شدن ( تن ). ( غیاث اللغات ).
(نُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) لاغر شدن. ۲ - نزار گردیدن. ۳ - (اِمص. ) لاغری، نزاری، ضعف.
لاغر شدن، لاغری.
۱ - ( مصدر ) لاغرشدن نزارگردیدن.۲ - ( اسم ) لاغری نزاری ضعف:...وازموجب ذبول ونحول اوتجسسی نمود.
لاغر شدن.
نزار گردیدن.
لاغری، نزاری، ضعف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مثال شاعر منحول اگر بود عنین خبر ندارد عنین ز لذت انزال
💡 چون نباشد شاعر منحول کار شعر دزد گو گذارد قافیت را تنگنائی در حرس
💡 ساقیم گر ندادی داروی فربهی همچون لب زجاج و قدح در نحولمی
💡 تو بده رکعت نماز آیی ملول من به پانصد در نیایم در نحول
💡 تو سلیمانی من آن مرغ نحول از من این پای ملخ میکن قبول