لغت نامه دهخدا
قرشت. [ ق َ رِ ش َ ] ( اِ ) نام ششمین صورت از صور هشتگانه حروف جُمَّل. رجوع به قریسات شود.
قرشت. [ ق َ رِ ش َ ] ( اِ ) نام ششمین صورت از صور هشتگانه حروف جُمَّل. رجوع به قریسات شود.
(قَ رَ شَ ) (اِ. ) ششمین صورت از صور هشتگانة حروف جمل. شامل: ق ر ش ت.
ششمین کلمۀ مصنوعی از مجموعۀ کلمات هشت گانۀ حروف الفبای عربی. = ابجد
( اسم ) ششمین صورت از صور هشتگانه حروف جمل شامل: ق ر ش ت.
ششمین صورت از صور هشتگانة حروف جمل. شامل: ق ر ش ت.
💡 مثلا چیزی خوردن محتاج است به این قدر از قرشتگان که تعداد و بیان آنها را نمی توان نمود.
💡 قل متی فرزنت یا بیدق شطرنج الشراره و متی اقرشت یا الام من رهط الفزاره
💡 یکی دیو بد بد کر و بدنژاد که قرشت بدی نام آن بدسوار
💡 بزد بر سر قرشت بیهمال به هم درشکست آن همه یال و بال