عیادت به معنای دیدار و ملاقات با فرد بیمار یا کسی است که در شرایط ناخوشایند جسمی یا روحی قرار دارد. هدف اصلی این عمل، ابراز همدردی و دلجویی از بیمار است و نشاندهنده توجه و محبت به فرد مورد نظر میباشد. این عمل در بسیاری از فرهنگها و جوامع به عنوان یک رفتار انسانی و اخلاقی مورد تشویق قرار گرفته است.
عیادت معمولاً شامل پرسش از حال بیمار، شنیدن مشکلات او و گاهی ارائه کمکهای لازم است. افراد میتوانند با حضور خود، صحبت کردن، یا هدیه آوردن مانند گل یا میوه، روحیه بیمار را تقویت کنند. این عمل علاوه بر اثرات روانی مثبت، میتواند حس امید و آرامش را در بیمار افزایش دهد و روند بهبود او را تسهیل کند.
در مفهوم گستردهتر، عیادت محدود به بیمارستان یا مطب پزشکی نیست و میتواند شامل ملاقات با سالمندان، مجروحان یا کسانی باشد که به هر دلیلی نیازمند توجه و دلجویی هستند. بنابراین، عیادت نه تنها عملی اجتماعی و انسانی است، بلکه به تقویت روابط دوستانه و خانوادگی نیز کمک میکند و ارزش فرهنگی و اخلاقی بالایی دارد.
عیادت. [ دَ ] ( ع اِمص ) عیادة.بیمارپرسی. ( غیاث اللغات ). بیمارپرسی و رفتن به احوال پرسی بیمار. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به عیادة شود: تو که بونصری به بهانه عیادت نزدیک خواجه بزرگ رو. ( تاریخ بیهقی ص 368 ). عبدوس را بر اثر توفرستیم تا عیادت ما برساند. ( تاریخ بیهقی ص 368 ).
مگر شبی زبرای عیادت دل تو
قدم نهد صفت ینزل اللَّه از بالا.خاقانی.شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت.سعدی.اصحاب را چو واقعه ما خبر کنند
هر دم کسی به رسم عیادت دوان شود.سعدی.به انتظار عیادت که دوست می آید
خوشست بر دل رنجور عشق بیماری.سعدی.
عیادة. [ دَ ] ( ع مص ) بیمارپرسی نمودن. ( منتهی الارب ). بیمار پرسیدن. ( دهار ). به دیدار بیمار رفتن. ( از اقرب الموارد ). عیادت. عَود. عیاد. عُوداة. رجوع به عیادت و عَوْد و عیاد و عوادة شود.
(عِ یا عَ دَ ) [ ع. عیادة ] ۱ - (مص ل. ) به احوال پرسی بیمار رفتن. ۲ - (اِمص. ) ملاقات و احوال پرسی.
به دیدن بیمار رفتن، به احوال پرسی مریض رفتن.
به دیدن بیماررفتن، به احوال پرسی مریض رفتن
۱ - ( مصدر ) بپرسش احوال بیمار رفتن ۲ - ( اسم ) بیمار پرسی.
عیادة
به احوال پرسی بیمار رفتن.
ملاقات و احوال پرسی.
💡 آن زمان کاقدام فرخ در عیادت رنجه کرد بکر دولت را ندا کردم مجیبش یافتم
💡 آرسن دیگر فقط یک داروساز یا یک داروخانهدار نبود، او امین مردم شده بود به عیادت بیماران میرفت، در دادگستری ضمانت میکرد، و در این راستا مردم نیکوکار نزد او پول، طلا و مواد غذایی میسپردند تا بدست فقرا برساند.
💡 سخت بیمارم و غیر از تو هوس نیست مرا به عیادت به سرآ تا به سر آید هوسم
💡 قیس بن سعدبن عباده بیمار شد، دوستان بعیادت دیر شدند، پرسید که سبب چیست ناآمدن ایشان گفتند شرم همی دارند از تو که ترا وام است برایشان مالی گفت کم و کاست بادا مالی که از دیدار دوستان و برادران باز دارد منادی فرمود که هر که ما را مالی بسیار بر وی است از جهت من بِحِل است، شبانگاه چندان مردم گرد آمدند بعیادت، خواستند که در سرای بشکنند از زحمت.
💡 گفتم عیادتی که سبک گشته گام روح گفتا تحملی که گران است گام ناز