لغت نامه دهخدا
طیلسان دار. [ طَ / طِ ل َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) کنایه از پیر و مرشد:
طیلسان داران دین بودند آنجا نعره زن
خانقه داران جان بودند آنجا جامه در.سنائی.
طیلسان دار. [ طَ / طِ ل َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) کنایه از پیر و مرشد:
طیلسان داران دین بودند آنجا نعره زن
خانقه داران جان بودند آنجا جامه در.سنائی.
( ~. ) [ معر - فا. ] (ص فا. ) کنایه از مرشد، پیر.
( صفت ) ۱ - آن که طیلسان پوشیده. ۲ - پیر مرشد.
معرب
کنایه از مرشد، پیر.
💡 می نیارست کرد بانگ از بیم طیلسان دار چرخ در مؤذن
💡 طیلسان داری و در بانگ نماز به همه وقتی پیوسته کنی
💡 مشتری گر طیلسان دارد چه سود هندوئی بنشسته بر بالای او
💡 طیلسان داران دین بودند آنجا نعره زن خانگه داران جان بودند آنجا جامه در
💡 یک چند به زاهدی پدید آمد بر صورت خوب طیلسان داری
💡 وگرچه طیلسان دارد مشو غره که این آنجا یکی طوقیست از آتش که آنرا طیلسان بینی