صفا دادن

لغت نامه دهخدا

صفا دادن. [ ص َ دَ ] ( مص مرکب ) پاکیزه کردن. جلا دادن. || ستردن موی: به سلمانی رفت و سر و صورت را صفا داد. || روشنائی باطنی به کسی دادن. معنویت و طهارت ضمیر به کسی دادن:
به خردی بخورد از بزرگان قفا
خدا دادش اندر بزرگی صفا.سعدی. || پاکیزه کردن. نظیف ساختن. زدودن از:
ساکن گلخن شدم تا وصف کردم سینه را
دادم از خاکستر گلخن صفا آئینه را.وحشی ( از آنندراج ).به صد خون جگر دل را صفادادم ندانستم
که چون آئینه روشن شد به روشنگر نمی ماند.صائب ( از آنندراج ).- سر وریش را صفا دادن؛ اصلاح کردن. موی زیادی را ستردن.

فرهنگ معین

(صَ. دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ۱ - طراوت دادن. ۲ - تراشیدن موی صورت.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - رونق و جلا دادن زدودن. ۲ - پاک و پاکیزه کردن. ۳ - ستردن موی سر و صورت: سر و صورت را صفا داد. ۴ - روشنایی باطن به کسی دادن.
پاکیزه کردن

ویکی واژه

طراوت دادن.
تراشیدن موی صورت.

جمله سازی با صفا دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مکن تن پروری تا می توان دل را صفا دادن چو اصحاب یمین تعمیر ایوان شمالی کن

💡 خاک را چاشنی شهد مصفا دادن چشمه کاری است که در شان قناعت باشد

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز