شویه
لغت نامه دهخدا
شویه. [ ی َ / ی ِ ] ( نف مرخم ) مخفف شوینده. غسول. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِمص ) شوی. شستن. رجوع به شستن شود.
- پاشویه؛ شستن پای بیمار تبداربا آب برای کاستن از حرارت بدن. ( یادداشت مؤلف ). شستشوی پاها. ( ناظم الاطباء ).
- || هر چیز که بدان پایها را شویند. ( ناظم الاطباء ).
- دست شویه؛ شستن دست.
- || هر چیز که بدان دستها را شویند.
-دهن شویه؛ شستن دهان. ( یادداشت مؤلف ).
- || هر چیز که بدان دهان را شویند.
- روی شویه؛ شستن روی. ( از ناظم الاطباء ).
- || هر چیز که بدان روی را شویند. ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
تانیث شوی
جمله سازی با شویه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نَطول: هر چه را جوشانیده و آب او را بر اعضاء ریزند و پاشویه قسمی از او است.
💡 آزمون تشخیص الکل صد در صد قابل اطمینان نیست چون به آسانی میتواند نتایج مثبت نادرست بدست دهد برای نمونه اگر فرد در اثر عاملی غیر از نوشیدن در معرض الکل قرار گیرد همچنان آزمون مثبت نشان میدهد مانند موارد استفاده از دهانشویههای دارای الکل.
💡 اش شویهاه یک منطقهٔ مسکونی در عمان است که در استان بریمی واقع شدهاست.
💡 بسی اعجوبه در پاشویه ها دید که الحق واجب الواگویه ها دید
💡 سر در و راه پله پاشیر (پاشویه) آبانبار مذکور در ضلع شمال شرقی بنا تعبیه شده و در حد وسط هر یک از اضلاع غرب و شرق نیز یک بادگیر بنا گردیده است به جهت جلوگیری از ورود حیوانات و افراد متفرقه به محوطه آبانبار در سه سمت بام بنای فوق دیوارهای خشتی و گلی بنا کردهاند، دوازده ستون، ۱۸ جرز و بیست گنبد و همچنین دو کانال ویژه تهویه هوا، اسکلت و فضای اصلی مخزن آبانبار را تشکیل میدهند.