دایگانی

لغت نامه دهخدا

دایگانی. [ ی َ / ی ِ ] ( حامص ) دایگی. پرورشگری. عمل دایگان. عمل دایه. حضانت:
ازآن مهتران چار زن برگزید
که اندر گهر بد نژادش پدید
دو تازی دو دهقان ز تخم کیان
ببستند بر دایگانی میان.فردوسی.چو خوزانی بگاه دایگانی
چو نابینا بگاه دیده بانی.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).دورانش بحکم دایگانی
پرورد بشیر مهربانی.نظامی.

فرهنگ معین

( ~. ) (حامص. ) ۱ - پرورش کودک. ۲ - دلسوزی و محبت مادری.

فرهنگ عمید

شیر دادن و پروردن کودک، دایگی، دایگی کردن، دایه بودن.

ویکی واژه

پرورش کودک.
دلسوزی و محبت ماد

جمله سازی با دایگانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خدایگانی کز تیغ او در آهن و سنگ بود همیشه ز هیبت اثر در آتش و آب

💡 خدایگانی شاهنشهی جهان گیری که چرخ زیر قدم کرد و ملک زیر نگین

💡 خدایگانی، کندر مصاف هیبت اوست هزار لشکر آراسته بتنهایی

💡 خدایگانی کاجرام چرخ را با او منازعت نرسد در بلند مقداری

💡 ثنا نگوییم الا خدایگانی را که ما ز دولت او زیر بر و احسانیم

💡 اگر کسی به هنر یا به فضل یا به نسب خدایگانی یابد امیر دارد کار