بالینی

لغت نامه دهخدا

بالینی. ( ص نسبی ) کلینیک. پیشتر این کلمه را سریری میگفتند. ( لغات مصوبه فرهنگستان ).
- استادکرسی بالینی؛ مدرس و استاد مسائل مربوط به امراض بالینی در دانشکده پزشکی.

فرهنگ معین

(ص نسب. ) ( اِ. ) ۱ - منسوب به بالین. ۲ - مطالعة ناخوشی های بیماران بستری و کلینیکی.

فرهنگ عمید

ویژگی علومی که به مطالعه و بررسی سیر بیماری بر روی بیمار می پردازد: روان شناسی بالینی.

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) چگونگی و کیفیت یک بیماری و وضع یک بیمار در حال بستری بودن مطالعه و بررسی یک ناخوشی بر روی بیمار بستری شده مطالع. ناخوشیها از روی خود بیمار ( بر عکس مطالع. تئو ری و از روی کتاب ) مطالعه و بررسی عملی ناخوشیها در بیمارستان و مشاهد. سیر بیماری در روی خود بیمار سریری.

فرهنگستان زبان و ادب

{clinical} [پزشکی] مربوط به بالین بیمار یا سیر بیماری او * مصوب فرهنگستان اول

ویکی واژه

منسوب به بالین.
مطالعة ناخوشی‌های بیماران بستری و کلینیکی.

جمله سازی با بالینی

💡 تنها کاربرد بالینی این دارو در درمان سل می‌باشد. اتامبوتول همیشه همراه با سایر داروها تجویز می‌شود.

💡 به کنج گلخنم، نه بستری باشد، نه بالینی چو خاکستر به اخگر می‌نهم پیوسته پهلو را

💡 هارولد کاپلان و بنیامین سادوک (پائیز ۱۳۷۷)، چکیدهٔ روان‌پزشکی بالینی، به کوشش نصرت‌الله پورافکاری.، تهران: آزاده، شابک [[ویژه:منابع کتاب/964

💡 داروی فاویپیراویر، که در کشور چین برای درمان کووید-۱۹ مورد مطالعه واقع شد، و اثر بخشی آن در مطالعات بالینی، نتایج مثبت در پی داشته‌است.

💡 مکن پوشیده از پیری چنین مو در چنین شیری یکی پیری که علم غیب زیر او است بالینی

💡 چنان از عشق می‌نالم که مجنونی به زنجیری چنان از درد می‌غلتم که رنجوری به بالینی

کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز