بازپسین

واژه «بازپسین» یکی از واژه‌های کهن و ادبی زبان فارسی است که به معنای «آخرین»، «نهایی»، «واپسین» یا «آنچه در پایان قرار دارد» به کار می‌رود. این واژه از ترکیب «باز» و «پسین» ساخته شده است و در متون ادبی و تاریخی برای اشاره به آخرین بخش یک دوره، واپسین مرحله یک رویداد یا پایان یک فرایند استفاده می‌شود. «بازپسین» معمولاً در زبان روزمره کمتر به کار می‌رود، اما در شعر، نثرهای ادبی و نوشته‌های رسمی، به دلیل زیبایی و فصاحت خود جایگاه ویژه‌ای دارد. هنگامی که گفته می‌شود «بازپسين روزهای زندگی» یا «بازپسين لحظات یک دوران»، منظور آخرین روزها یا واپسین لحظاتی است که پیش از پایان آن دوره قرار دارند. این واژه بار معنایی خاصی نیز دارد و گاهی علاوه بر مفهوم زمانی، احساس پایان، جدایی، حسرت یا تکمیل شدن یک مسیر را نیز در ذهن خواننده ایجاد می‌کند. از نظر معنایی، «بازپسین» بسیار نزدیک به واژه‌های «واپسین»، «آخرین» و «نهایی» است، اما به دلیل قدمت و کاربرد ادبی، حال و هوایی رسمی‌تر و شاعرانه‌تر دارد. نویسندگان و شاعران فارسی‌زبان از این واژه برای افزایش زیبایی کلام و ایجاد تأثیر عاطفی بیشتر بهره برده‌اند. بنابراین، این کلمه به معنای آخرین، واپسین و نهایی است و به چیزی اشاره دارد که در پایان یک زمان، رویداد یا فرایند قرار گرفته و آخرین بخش آن به شمار می‌آید.

لغت نامه دهخدا

بازپسین. [ پ َ ] ( ص نسبی ) واپسین، چون نفس بازپسین و نگاه بازپسین. ( آنندراج ). پسین. آخرین. ( ناظم الاطباء ).دابر. ( ترجمان القرآن ). آخر. ( مهذب الاسماء ). آخری. مقابل نخستین: شب بازپسین از ماه. بازپسین دم یا دیدار بازپسین. فرزند بازپسین. دم بازپسین:
بیم آنست که جای تو بگیرد دگری
آگهت کردم و گفتم سخن بازپسین.فرخی.خوارزمشاه بوالعباس مأمون بن مأمون ( ره ) بازپسین امیری بود که خاندان پس از گذشتن وی برافتاد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 681 ). گفته بود که اگر بوالفضل سخت جوان نیستی این شغل به وی دادیمی چه بونصر پیش تا گذشته شد در این شراب خوردن بازپسین با ما پوشیده گفتی که من پیر شدم و کارم به آخر آمده است، اگر گذشته شوم بوالفضل را نگاه باید داشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 514 ). در رقعت که نبشته است نکته بازپسین این است که بنده میگوید ناصواب است رفتن بر این جانب. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 456 ). همیشه از شراب چنان برخیز که هنوز دو سه قدح شراب را جای بود و پرهیز کن از لقمه سیری و قدح مستی که سیری و مستی نه همه در طعام و شراب بود که چنانکه سیری در لقمه بازپسین بود مستی در قدح بازپسین بود. ( قابوسنامه ). تا درآن روز که بازپسین روزها بود جبرئیل آمد. ( قصص الانبیاء ص 240 ).
من چو نادانان بردرد جوانی نبوم
که در این درد نه من بازپسینم نه نوم.ناصرخسرو.جز بگه بازپسین دم زدن
از تو نجنبد بشهادت زبان.ناصرخسرو.در بسیار کس آزمودم، همه را سود داشت و بازپسین قائم مقام گرمابه است. ( ذخیره خوارزمشاهی ). بازپسین سخن که شیخ با فرزندان و مریدان گفت این بود که گوش باز دارید تا ایمان بکار خلق بزیان نیارید. ( اسرارالتوحید ص 290 ).
شعر من بنده در مدایح بلخ
این نخستین شناس و بازپسین.انوری.آنکه سرش زرکش سلطان کشید
بازپسین لقمه ز آهن چشید.نظامی.این بازپسین دم رحیل است.نظامی.چو دوستی کند ایام اندک اندک بخش
که یار بازپسین دشمنیست جمله ربای.سعدی.تا نه تصور کنی که بی تو صبورم
هر نفسی میزنم ز بازپسین است.سعدی ( طیبات ).رسول بازپسین را هزار گونه قسم
بجان پاک عزیز رسول شروانی است.افضل الدین ساوی.

فرهنگ معین

(پَ ) (ص نسب. ) آخرین، واپسین.

فرهنگ عمید

واپسین، آخرین.

فرهنگ فارسی

آخر، آخرین، واپسین هم میگویند
( صفت ) آخرین واپسین.

جمله سازی با بازپسین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اوقات حیات و نفس بازپسین است در رهگذر مرگ درنگی و شتابی است

💡 تا دم خط که دم بازپسین حسن است غنچه باغ حیا، چین به جبین می بایست

💡 حکایت آن که دیو خوی تیره روان که باد لعن بر او تا به روز بازپسین

💡 چنان ز بیم تو تلخ است زندگی بر خصم که چشم می پردش بر نگاه بازپسین

💡 دوزخ تافته ای هست نهادت غالب آه از آن دم که دم بازپسین تو شود