انتحار

لغت نامه دهخدا

انتحار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خویشتن را کشتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). خویشتن بکشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || بر چیزی بخیلی کردن و حریصی نمودن چندانکه بکشش و نزاع نزدیک گردد، یقال انتحر القوم علی الامر؛ اذا تشاحوا علیه فکاد بعضهم ینحر بعضاً، و فی المثل سرق السارق فانتحر. ( منتهی الارب )( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || زدن. ( از اقرب الموارد ). || سخت فروریختن ابر باران را. انبعاق. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) خودکشی. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) خودکشی کردن.

فرهنگ عمید

خود را کشتن، خودکشی کردن، خودکشی.

فرهنگ فارسی

خودراکشتن، خودکشی کردن، خودکشی
۱- (مصدر ) خود را کشتن خود کشی کردن. ۲ - ( اسم ) خودکشی.

ویکی واژه

خودکشی کردن.

جمله سازی با انتحار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برهان‌الدین ربانی در ۲۹ سنبله/شهریور ۱۳۹۰ در اثر یک انفجار انتحاری در منزل خود کشته شد.

💡 آنجا کشیده کار که از راه انتحار مردم به ملک نیستی از فقر رو کنند

💡 به غصه بلکه به تدریج انتحار کنم دریغ و درد که این انتحار آنی نیست

💡 شب‌ هجرانم‌ از جان‌ سیر کرد آن‌ زلف‌ پرخم کو که در دامانش آویزم به قصد انتحار امشب

💡 شدم در انتحار خویش یک‌دل دل ز جان کندم لجاجت با خود و با بخت نافرمان خود کردم

💡 محبسی یافتم القصه جهانرا گفتم انتحار است از اینجا ره بیرون شدنم

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز