استانی

لغت نامه دهخدا

( آستانی ) آستانی. ( ص نسبی ) منسوب به آستان. || ( حامص ) کنایه از فروتنی و تواضع:
سری چون نقش پای دوست با افتادگان دارم
از آن بر آسمانی برگزیدم آستانی را.طالب آملی.
استانی. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به استان، یکی از قرای سمرقند در سه فرسنگی آن. ( انساب سمعانی ).
استانی. [ اُ ] ( ص نسبی ) منسوب به یکی از چهار استان بغداد. رجوع به استان شود. و هبةاﷲ استانی بن عبدالصمد به یکی از آن چهار استان منسوب است. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( آستانی ) فروتنی
از چهار استان بغداد

جمله سازی با استانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این روستا در ۳۵ کیلومتری شهر همدان و در جاده ملایر، جاده سیاه کمر قرار دارد. بافت روستا قدیمی بوده و قلعه ای جزو آثار باستانی در روستا وجود دارد. شغل مردم روستا کشاورزی و دامپروری می باشد.

💡 زبان آسی در عین حال که از تأثیر زبان فارسی به دور مانده، ولی بسیاری از ویژگی‌های زبان‌های باستانی ایران (مانند صرف اسم در حالات چندگانه و کاربرد پیش‌وندهای متعدد برای افعال و غیره) را نگه‌داشته‌است.

💡 استان پیستویا استانی در ناحیه توسکانی ایتالیا می باشد. پایتخت این استان، شهر پیستویا است. مساحت استان پیستویا ۹۶۵ کیلومتر مربع و جمعیت آن، حدود ۳۰۰٬۰۰۰ نفر می باشد. در این استان جمعاً ۲۲ شهرستان قرار دارد.

💡 نامدارترین این آثار کاخ الحمراء در گرانادا (غرناطه)، مزکوئیتا در کوردوبا (قرطبه)، برج‌های توره دل اورو و خیرالدا در سویل است. از آثار باستانی مهم آن می‌توان به مدینة الزهراء در نزدیکی کوردوبا اشاره کرد.

💡 و منهم: پادشاه وقت و زمان خود و مفرد اندر بیان و عیان خود، ابوعبداللّه محمدبن علی، المعروف بالدّاستانی، رضی اللّه عنه

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز