تابی

لغت نامه دهخدا

تابی. ( حامص ) در ترکیبات حاصل مصدر ( اسم معنی ) سازد: رسن تابی، ریسمان تابی، زه تابی، خوش تابی، بدتابی، بی تابی، سرتابی، زهتابی، پرتابی، کم تابی، آهن تابی، روی تابی، ریگ تابی، چرکتابی. در حقیقت «ی » حاصل مصدر ( اسم معنی ) به آخر کلمات مختوم به «تاب » ( اسم فاعل مرخم ) پیوسته است.
تابی. ( اِخ ) یکی از شعرای عثمانی است از اهالی استانبول و پدرش یکی از درویشان امیر بخاری بوده در طریق علمی مشی کرده در برخی از بلاد بمنصب قضاوت منصوب شده و در طریق حج وفات یافته است. وی خوشنویس هم بود. ( قاموس الاعلام ترکی ).
تأبی. [ ت َ ءَب ْ بی ] ( ع مص ) ( از «اب و» ) پدر گرفتن کسی را. ( آنندراج ): تأبی فلان ٌ فلاناً؛ پدر گرفت فلان، فلان را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
تأبی. [ ت َ ءَب ْ بی ] ( ع مص ) ( از «اب ی » ) گردنکشی کردن. ( آنندراج ). تأبی بر کسی؛ گردن کشی کردن از وی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( تأبی ) (تَ أَ بّ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) سرکشی کردن، سرباز زدن. ۲ - (اِمص. ) سرکشی، گردنکشی.
(تَ اَ بّ ) [ ع. ] (مص م. ) کسی را به پدری گرفتن.

فرهنگ عمید

کسی را به پدری گرفتن.
سرکشی کردن، گردن کشی کردن.

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) سر کشی کردن سرباز زدن. ۲- ( اسم ) سرکشی گردن کشی.
پدر گرفتن کسی را

ویکی واژه

کسی را به پدری گرفتن.

جمله سازی با تابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شب من از چه سبب تیره تر بود هر روز چو از رخ تو به هر خانه آفتابی هست

💡 ال-موختابیاه یک منطقهٔ مسکونی در یمن است که در استان حضرموت واقع شده‌است.

💡 آفتابی از شمال آید به چشمم جلوه‌گر وافتابی دیگر اندر مشرق از وی نور تاب

💡 الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة کتابی از ابوعبدالله محمد بن نعمان (شیخ مفید) است.

💡 سوی حق چون بشتابی تو چو خورشید بتابی چو چنان سود بیابی چه کنی سود و زیان را

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز