لغت نامه دهخدا
ابخر. [ اَ خ َ ] ( ع ص ) گنده دهان. گنده دهن.آنکه دهان بدبوی دارد. مؤنث: بَخْراء:
پیر سگانی که چو شیر ابخرند
گرگ صفت ناف غزالان خورند.نظامی.چو شیران ابخر و شیرویه نامش.نظامی.
ابخر. [ اَ خ َ ] ( ع ص ) گنده دهان. گنده دهن.آنکه دهان بدبوی دارد. مؤنث: بَخْراء:
پیر سگانی که چو شیر ابخرند
گرگ صفت ناف غزالان خورند.نظامی.چو شیران ابخر و شیرویه نامش.نظامی.
(اَ خِ ) [ ع. ] (ص. ) کسی که دهان بدبوی دارد. گنده دهان.
کسی که دهانش بوی بد می دهد، گَنده دهان.
گنده دهان، کسی که دهانش بوی بدبدهد
( صفت ) گنده دهان گنده دهن آنکه دهان بدبوی دارد و تائ نیث آن در عربی بخرائ باشد.
کسی که دهان بدبوی دارد. گنده دهان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میخواهم ارزانی دارم و بخش کنم تا دیگر بار فرزانگان میان مردم از نابخردی خویش شادمان شوند و تهیدستان دیگر بار از توانگری خویش.
💡 توگر با شریفی بدی کردهای چنان دان که نابخردی کردهای
💡 ور خردت نی، غم نابخردیت بس شاد زیاد آن که بدین غم دچار نیست
💡 فراوان کشیدی به من تیغ تیز ز نابخردی باز جستی گریز
💡 «کاتب من، اَنخ-ف-ن-خُنسو، موبد امیران، نبایست این کتاب حتی در یک حرف تغییر یابد؛ ولی مبادا نابخردی باشد، در نتیجه وی با دانایی را-هور-خویت تفسیر خواهد نوشت.»
💡 تا احبای تو با دولت و با عصمت تا حسودان تو نابخرد و نامردم