لغت نامه دهخدا
تنغص. [ ت َ ن َغ ْ غ ُ ] ( ع مص ) ناخوش شدن عیش. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ). تیره شدن زندگانی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تنغص. [ ت َ ن َغ ْ غ ُ ] ( ع مص ) ناخوش شدن عیش. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ). تیره شدن زندگانی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(تَ نَ غُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - تیره شدن. ۲ - تیره و ضایع شدن زندگی.
تیره شدن.
تیره و ضایع شدن زندگی.
💡 لَهُمْ دارُ السَّلامِ السلام هو اللَّه عز و جل، و داره الجنّة، یعنی لهم جنّة اللَّه عند ربهم فی الآخرة. و قیل: هی دار السلام لسلامتها من الافات، و من دخول اعداء اللَّه، کی لا یتنغّص عیش اولیاء اللَّه فیها، کما یتنغص بمجاورتهم فی الدنیا، و قیل: لأن من دخلها سلم عن الرزایا و البلایا. «وَ هُوَ وَلِیُّهُمْ» یتولی ایصال الکرامات الیهم و دفع المضارّ عنهم «بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» فی الدّنیا من الطاعات.
💡 تحنیت ان یحیی ولم تر حاسدا علیک لذیذ الطیبات تنغص