تشمر. [ ت َ ش َم ْ م ُ ] ( ع مص ) خرامیدن در رفتن یا به سرعت رفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شکرده شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). آماده شدن کار را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). اراده کردن و مهیا شدن برای کاری. ( از اقرب الموارد ): شیر تشمر او [شتربه ]را مشاهدت کرد. ( کلیله و دمنه ). ابوعلی به مرو رفت و بحضرت بخارا کس فرستاد و بحقوق اسلاف و توفر بر شرایط عبودیت و تشمر بر لوازم خدمت و تکاثر به اقارب و موالی خویش توسل ساخت. ( ترجمه تاریخ یمینی چ اول تهران ص 110 ). || بشتاب رفتن اسب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تشمیر شود.
(تَ شَ مُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) نک تشمیر.
۱. به سرعت رفتن، گذشتن.
۲. با ناز و تکبر خرامیدن و رفتن.
۳. آمادۀ کاری شدن
( مصدر ) ۱- آستین بر زدن دامن برچیدن. ۲- آماده شدن. ۳- چابکی کردن.
نک تشمیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در تو هر نقش را پذیرایی متشمر به لطف و گیرایی
💡 این آکادمی همچنین یک انجمن علمی است و اعضای گذشتهٔ آن شامل؛ کریستیان دوپلر، تئودور بیلرت، آنتون ایزلسبرگ، اتو هیتمایر، ادوارد سوس، لویدویگ بولتزمن، پل کرتشمر، هانس هورست میر، رولند شول، جولیوس فون شلرسر، و برندگان جایزه نوبل مانند؛ یولیوس واگنر-یاورگ، ویکتور فرانتس هس، اریون شرودینگر و کنراد لورنتس هستند.
💡 نوبت چوب و کجک شد و هنگام کوب و کتک به جلادت تشمر کردم و به جسارت تنمر که: