بچه بازی. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( حامص مرکب ) بازی بچه گانه. کارهای کودکانه. بچگی کردن. || کنایه از خرد گرفتن کار و کوچک انگاشتن امری است.
- امثال:
این کار بچه بازی نیست.
|| عمل بچه باز. امردپرستی. لواط. ( ناظم الاطباء ). غلامبارگی.شاهدبازی:
بچه بازی اگر نمیداند
بچه ریش رانهاده چرا؟ابوالبرکات.
( ~. ) (حامص. ) ۱ - بازی کودکانه. ۲ - عمل بچه باز. ۳ - (عا. ) رفتار نامناسب و نسنجیده. ۴ - (عا. ) آسان پنداشتن کار و جدی نگرفتن آن.
بازی بچه گانه کار های کودکانه.
بازی کودکانه.
عمل بچه باز.
رفتار نامناسب و نسنجیده.
آسان پنداشتن کار و جدی نگرفتن آن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو مادر از کجا و جنده بازی نباشد جنده بازی بچه بازی
💡 در طبیعت نه نشیبی نه فرازی دیدم خلق بازیچه و خلقت بچه بازی دیدم
💡 تو چون سیاست، بازیچه، کار دل «عشقی »: مگیر، ز آنکه دگر عشق، بچه بازی نیست!
💡 با مغبچگان عشق و جوانی خوبست چون پیر شدی ز بچه بازی بگذر
💡 دویم یار بچه بار و مست ساغر گمار شیخ حسن که با رنج پریشانی و شکنج بی سامانی روزی بی باده نزیست و شبی بی ساده نخفت. کهنه یا نو آنچه بودش به جامی گرو بود و به بوی بچه بازی چارگامه خمخانه پوی و گرمابه رو، شعر: