بلاجواب

لغت نامه دهخدا

بلاجواب. [ ب ِ ج َ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + جواب ) بدون جواب. بی پاسخ. ( فرهنگ فارسی معین ).
- بلاجواب گذاشتن؛ جواب ندادن. پاسخ ندادن، خاصه نامه و مکتوبی را. مهمل گذاشتن.

فرهنگ فارسی

بدون جواب بی پاسخ: نامه برادرش را بلا جواب گداشت.
بدون جواب ٠ بی پاسخ ٠

جمله سازی با بلاجواب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز درگه محمد و آلش دری مکوب کانجا نمانده است سئوالی بلاجواب

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز