لغت نامه دهخدا
( آزادنامه ) آزادنامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) آزادی نامه. خط آزادی. نامه آزادی.( از بهار عجم ). لکن در فارسی فصیح مستعمل نیست. بلعمی در تاریخ و ابن بلخی در فارسنامه بکار برده اند.
( آزادنامه ) آزادنامه. [ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) آزادی نامه. خط آزادی. نامه آزادی.( از بهار عجم ). لکن در فارسی فصیح مستعمل نیست. بلعمی در تاریخ و ابن بلخی در فارسنامه بکار برده اند.
( آزاد نامه ) آزادی نامه خط آزاد
آزادنامه
(قدیمی): نوشتهای که برای رهایی از بردگی به کسی میداند. در کتب ترسل... برای نگارش آزادنامه بابی است که نشان میدهد چگونه غلام یا کنیز را آزاد میکردهاند. «کتیرایی»
💡 در حشر هر صحیفه که آزاد نامه ای ست آن نامه را بود به تولایش استناد
💡 تا حشر همچونامه رحمت بدست هست آزاد نامه یی که بدین بندگان رسد