آب ندیده
مترادفها
ناآشنا، تازه
متضادها
دیده
لغت نامه دهخدا
( آب ندیده ) آب ندیده. [ ن َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) جامه یا سفال و مانند آن که هیچگاه شسته نشده و آب بدان نرسیده باشد: کوزه آب ندیده. کرباس آب ندیده.
فرهنگ فارسی
( آب ندیده ) جامه یا سفال یا مانند آن که هیچگاه شسته نشده باشد
ویکی واژه
آبندیده
ویژگی آنچه به آب نرسیده باشد؛ ویژگی آنچه در آب شسته نشده باشد.
جمله سازی با آب ندیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همه تکیه بر کوه و دربند و آب ندیده کسی دشمن از ما به خواب
💡 حیرتکده چشم مرا خواب ندیده است افتادگی اشک مرا آب ندیده است
💡 نقشی که رخت دارد در آب دو چشم من یک چشم چنان نقشی در آب ندیده ست این
💡 بود ز رخ شمع نبوت فروز آب ندیده گل آدم هنوز
💡 روانی از سخنم برد خشک مغزی زاهد که سیل کند رود در زمین آب ندیده
💡 آهک یا آهک زنده یا آهک آب ندیده یا آهک نشکفته، خیلی سریع با آب ترکیب میشود و آهک شکفته یا آهک آب دیده یا آهک کشته میگردد. آهک شکفته در گرمای ۴۰۰ درجه سانتیگراد و فشار یک بار (اتمسفر)، آب شیمیایی خود را پس میدهد و به آهک زنده و آب تبدیل میشود. آهک زنده را به روش تر، یا خشک، یا با بخار آب شکفته میکنند.