روح انسانی
مترادفها
جان آدمی، روان انسان
لغت نامه دهخدا
روح انسانی. [ ح ِ اِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جرجانی در تعریفات گوید: روح انسانی، جسمی لطیف و عالم و مدرک از انسان است و بر روح حیوانی راکب، و از «امر» نازل است. و خردها از ادراک کنه آن ناتوانند، و این روح گاهی مجرد و گاهی منطبق در بدن است -انتهی. امر لطیفی است که مستند عالمیت و مدرکیت انسان، و راکب و متعلق بروح حیوانی است و نازل از عالم امر است و حقیقت و کنه آن معلوم نیست، گاه از ترکیب «روح انسانی » نفس ناطقه را اراده کنند و گویند امری است نازل از عالم امر الهی و بلحاظ مدرکیت عقل مینامند. ( از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی دکتر سجادی ص 146 ). رجوع به همین کتاب و حاشیه صفحه 146 و کلمه روح شود.
فرهنگ فارسی
جرجانی در تعریفات گوید روح انسانی جسمی لطیف و عالم و مدرک از انسان است و بر روح حیوانی راکب و از امر نازل است.
جمله سازی با روح انسانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین چون خواست که طلسم اعظم موجودات گشاید. و روح انسانی را از قید جنس قالب دهد و بعالم قرب بازرساند با فواید بسیار که درین سفر حاصل کرده باشد در هر قرن و عصر یکی را از جمله خلایق بر گزیند و از همه بندگان برکشد. و بنظر عنایت مخصوص گرداند.
💡 ز راح روح بخش مهر او خصم است بیبهره بلی کی بهره (ور) باشد جماد از روح انسانی
💡 سامی یوسف هدفش را ایجاد تفاهم بین فرهنگها از طریق ترویج ارزشهای جهانی و تجلیل از روح انسانی میداند. موسیقی او غالباً در برگیرندهٔ ترانههایی است با مضامین اسلامی و معنوی. وی همچنین از موضوعات اجتماعی و بشر دوستانه در موسیقی خود استفاده میکند.
💡 قسم یاد میکند که روح انسانی بواسطه تعلق قالب مطلقا بآفت خسران گرفتارست الا آن کسانی که بواسطه ایمان و عمل صالح روح را ازین آفات و حجب صفات قالبی خلاص دادهاند تابمقر اصلی آمدند.
💡 بولگاکف در این داستان با طنزی تلخ نشان میدهد این مغز نیست که انسانساز است بلکه قلب شالوده و پایه ساخت انسان است. صرف داشتن عقل نمیتواند «آدم» بسازد، بلکه احساس و روح انسانی است که «انسان» میسازد.