انوح

لغت نامه دهخدا

انوح. [ اَ ] ( ع ص ) بخیل که چون چیزی از او بخواهند تنحنح کند || صوت مع تنحنح. || فرس انوح؛ اسب بسیارتنفس و اسبی که در رفتن کام لگام بدندان گیرد و سر بجنباند. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
انوح. [ اُ ]( ع مص ) نالیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). رخیدن و دم برآوردن از مرض و دمه و تاسه و جز آن. ( منتهی الارب ). انح. انیح. ( ناظم الاطباء ). رجوع به انح و انیح شود.

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز