مناعی

لغت نامه دهخدا

مناعی. [ م َن ْ نا ] ( حامص ) صفت و چگونگی مناع. مناع بودن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به مناع شود. || از این کلمه در تداول عامه، عیب جویی و یا شماتت و نکوهش اراده شود: مناعی مکن سرت می آید؛ یعنی عیب مکن چه خود نیز بدان عیب دچار شوی، و این از نوع تطیر و تشائم است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مناعی. [ م َ ] ( ع اِ ) ( از «ن ع ی » ) ج ِ مَنعی ̍ و منعاة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). ج ِ منعی، به معنی خبر مرگ. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

جمع منعی و منعاه.

زرادخانه یعنی چه؟
زرادخانه یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز