وول خوردن
متضادها
فعالیت کردن
لغت نامه دهخدا
وول خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) جنبیدن. تکان خوردن. ( فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). || در هم تپیدن و چپیدن ( جمعیت ). ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱- جنبیدن تکان خوردن: (( زن در جای خود وول خورد جمع و جور تر نشست... ) ) ۲- در هم تپیدن وچپیدن (جمعیت ).