تخصیر

لغت نامه دهخدا

کشحیر. [ ت َ ]( ع مص ) باریک میان گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). باریک میان کردن. ( زوزنی ). || باریک کردن. ( اقرب الموارد ). || قرار دادن کمر برای چیزی: کشح ٌ مُخَصَّر. رجل مُخَصَّرالقدمین؛ ای قدمه تمس الارض من مقدمها و عقبها و یُخَوّی ̍ اخمصها مع دقة فیه و... ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مُخَصَّر شود.