لغت نامه دهخدا
هرگ. [ هَُ ] ( ص ) احمق و بی عقل. ( برهان ) ( جهانگیری ). || مبهوت. ( برهان ) ( جهانگیری ). مؤلف سراج آن را مصحف هزک و هزک را مخفف هزاک دانسته است. ( از حاشیه برهان چ معین، از نظام ).
هرگ. [ هَُ ] ( ص ) احمق و بی عقل. ( برهان ) ( جهانگیری ). || مبهوت. ( برهان ) ( جهانگیری ). مؤلف سراج آن را مصحف هزک و هزک را مخفف هزاک دانسته است. ( از حاشیه برهان چ معین، از نظام ).
هرکس هرشخص: (( از آن مخذولان هرکه پدید آمد ناچیزشد. ) ) توضیح گاه ضیمروفعل آن مفرد آیدو گاه جمع. یاهرکه را (هرکرا ). هرکه (درحالت مفعولی ): ((هرکرا خلافت روی زمین سیرنگرداند ازضیاع یتیمان هم سیرنگردد. ) )
احمق و بی عقل مبهوت
هرگ ( به مجاری: Héreg ) یک شهرداری در مجارستان است که در ناحیه تاتابانیا واقع شده است. هرگ ۲۷٫۱۳ کیلومتر مربع مساحت و ۱٬۰۳۱ نفر جمعیت دارد.